فريدون بن احمد سپهسالار

93

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

صورت خواب را شرح كرد ، تا باقى حاضران نيز شنيدند . چون خداوندگار بيرون آمد شيخ اصحاب « 1 » را وصيت كرد كه : زنهار در حضور فلانى دلها جمع داريد ، كه او بر همه دلها مشرفست . وقتى حضرت خداوندگار ما عظم اللّه ذكره در اوايل وقت وعظ مىفرمود و در موعظت حكايت حضرت موسى و حضرت خضر عليهما السلام تقرير مىكرد . مولانا شمس الدين نامى 235 از مريدان در گوشهء مسجد نشسته بود . در اثناى آن شخصى ديد باشكوه و هيبت ، در كنج مسجد نشسته ، هربار سر مىجنبانيد و مىگفت : راست مىگوئى و نيكو نقل مىكنى ، گوئيا قالت ما تو بوده‌اى 236 . ازين شخص چون اين كلمها بشنيد دانست كه خضرست عليه السلام . دست در دامنش زد ، تا استعانت طلبد « 2 » ، حضرتش دامن درچيد و غائب شد . يك نوبت حضرت خداوندگار با تمامت اصحاب در باغ جلال الدين فريدون رفته بود و در آنجا اتفاق جمعيت شده و حركت بسيار كرده ، بعد از سماع اصحاب هر يكى به گوشهء درختى آسودند . حضرت خداوندگار نيز لحظه‌اى مراقب بنشست ، تا اصحاب بياسايند . چون تمامت خفتند برخاست و در ميان باغ از سر استغراق تمام تمشى مىفرمود . مولانا بدر الدين تبريزى ، كه از جملهء اصحاب بود و در علوم كيميا و سيميا دستى داشت ، در آن حالت بيدار بود و در فكر آنكه انبيا و اولياى « 3 » صاحب كشف را علم كيميا بوده است ، مثل موسى عليه السلام و جعفر صادق رضى اللّه عنه و امثال ايشان ، عجبا حضرت خداوندگار را نيز باشد و يا نه ؟ در اثناى

--> ( 1 ) - خ ل : حاضران ( 2 ) - در اصل طلبيد ( 3 ) - در اصل : اوليا